با توجه به لطف ایزد منان از سفر حج برگشتم. آنجا دعا گوی تمامی عزیزان بودم. سفری بسیار دوستداشتنی و لذت بخش بود. حیف شد که تمام شد. ان شاء الله قسمت همه بشه.


دو روز ديگه اگه خدا قسمت كنه و اجازه ورود به من حقير بده مي خوام برم ديدن دوست. دوستي كه هيچ وقت محبتشو از بنده هاي خودش دريغ نمي كنه. دوستان عزيز! اميدوارم و مي خوام كه تمام كساني كه منو ميشناسند يا برخوردي با من داشته اند از من رنجشي بر دل نداشته باشند و منو ببخشند. بخشش تمام دوستان براي بنده الزامي است. اميدوارم بتوانم از گوشه چشمي كه خداي مهربان به بنده داشته استفاده لازم را ببرم و اميد است تك تك دوستان به اين زيارت مشرف و از الطاف خداوندي بهره مند شوند.
دوستدار تمام كساني كه مرا در اين سي سال ياري رساندند.

در کس ندید و دل به تمنای آن تپید
من با تو گفتم آنچه همه عمر جان من
پنهان گرفت در تب آن تا ز لب رسید!
دیگر مگر بخواب ببینم ترا که نیست
محبت دوباره دیدن آن روی روشنم
شادم به اینکه ظلمت شبهای خویش را
جز با چراغ یاد تو روشن نمی کنم
اینجا تن بی جان بیا - زینجا سرا پا جان برو
صد بوسه تر بخشمت - از بوسه بهتر بخشمت
اما ز چشم دشمنان پنهان بیا - پنهان برو
هرگز مپرس از راز من - زین ره مشو دمساز من
گر طالب وصل منی - حیران بیا - حیران برو
در راه عشقم جان بده - جان چیست بیش از آن بده
گر بنده فرمانبری - از جان پی فرمان برو
امشب که شمع روشنم - یک پاره جان گشته تنم
سر کش بیا در کوی من - افتان بیا - خیزان برو
یک باره نور حق شدم - زیبایی مطلق شدم
بر چهره سیمین ببین - با جلوه جانان برو
سیمین بهبهانی
دلبري در خانه دزدان عشق
كاش مي مُردم در آن شب از غمي
چون فنا شد آن صبوريهاي عشق
غروب

مرد عاقل بیشتر از فرصت هایی که مییابد، فرصت میسازد.
(فرانسیس بیکن)
دیگر
به من نگاه نکن
با قدمهایم همراه نشو
مرا دوست نداشته باش
تنها
کمی با من حرف بزن . . .